هفت رمز پایداری در تعلیم و تربیت

چیزی که تمامی کارشناسان راجع به آن اتفاق نظر دارند: تداوم و پایداری بهترین راه حل است.

« اگر می خواهید فقط یک مورد را در تعلیم و تربیت فرزندتان تغییر دهید – پایدارتر باشید » این گفته ی سال سیویرر، نوبسنده ی کتاب « چگونه رفتار کنیم تا فرزندمان رفتار کند » است.

« فرزندانتان می توانند آنگونه که رفتار خواهید کرد را پیش بینی کنند. مثلا با خود می گوید [مامان انتظار داره تا من میز رو بچینم، اگر این کارو نکنم نمی تونم بعد از شام تلویزیون تماشا کنم. ] پایداری به کودک می آموزد که برایتان مهم است. سپس کودک می آموزد و با خود فکر می کند که [چیدن میز مسئولیت من به عنوان عضوی از خانواده است. ]

« عدم پایداری باعث می شود فرزندان احساس امنیت نکنند و گیج و غیرمطمئن شوند. این مسئله باعث می شود کودک با خود تصور کند که [ گاهی من باید میز را بچینم و گاهی نه. اگر من اعتراض کنم یا نق بزنم، می تونم از شرش خلاص شوم. اما مامان بعضی وقت ها عصبانی می شد. ] وقتی که پایدار هستید، کودک بیش تر درباره ی رفتارش فکر می کند و فکر کردن چیزی است که شما می خواهید. »

پایداری یک حس راحتی برای بچه هاست، این گفته ی آویوا پیفلاک، نویسنده ی «مامان مقصر است: بیایید کمتر نگران باشیم، روی آنچه مهم تر است تمرکز کنیم و فرزندان شادتری بزرگ کنیم. » می باشد که اظهار دارد:

انصاف نیست تا قوانین را تغییر دهیم و یا آنها را بدون نظم و قاعده اعمال کنیم، و آن روش مؤثری نیست که کودکان قوانین را بیاموزند. گاهی وسوسه برانگیز است که قوانین را زیر پا گذاشت، شما خودتان و بچه هایتان – گاهی این کار زیان بار را انجام می دهید.

سیویر می گوید، «والدین فکر می کنند که باج دادن برای نق زدن، غرغر کردن و طغیان ها زندگی شان را آسانتر می کند. اما در دراز مدت زندگی فقط سخت تر می گردد. سوال اینجاست که الان یا بعداً آن را تحمل کرد.»

بیشتر والدین این مسئله را می دانند، اما حرف از عمل آسانتر است. وقتی که برای رفتن به ادامه عجله دارید، سریع چند چیز در سوپر مارکت بر می دارید، و یا برای خلاص شدن از یک طغیان دیگه او تغییر جهت دهید.

همه­ ی ما این مسئله را می دانیم. اما در اینجا در دنیای واقعی با آن دست و پنجه نرم می کنیم. ما خسته هستیم، ما مشغول هستیم، و یک ذره ی چاپلوسی بچه های عزیزمان باعث تغییر رویه ما می شود. یکی از مادران اظهار داشت که «من سعی می کنم همیشه قوانین را برای بچه هایم تثبیت کنم، اما گاهی خسته یا استری هستم و دیر شده و عجله دارم و می زارم بعضی چیزها زیر سیبیلی رد شه، اما همیشه هم هزینه ش رو در آخر دادم.»

چگونه می توان پایدارتر بود؟ نکات زیر را بر گرفته از کارشناسان علوم تربیتی برای کمک کردن به کودکتان و خودتان به کار ببندید:

  1. الویت هایتان را انتخاب کنید. اگر شما تلاش کنید تا تمام چالش های تربیتی را به یک باره حل کنید، بسیار غرق آن می شوید که به آن بچسبید. بنابراین یک یا دو مورد را انتخاب کرده تا روی آنها با توجه و کوشش پیوسته تمرکز کنید. مثلاً نق زدن، طغیان ها، صحبت کرن. هنگامی که این رفتارهای اشتباه به وجود می آیند، هر دفعه ٱنها را رد کنید، تسلیم نشوید و به آنها پاداش ندهید.
  2. برای مدت طولانی خود را کنترل کنید. معمولاً سه هفته طول می کشد تا یک رفتار اشتباه حل شود. خود را به جای فرزندتان قرار دهید: «مامان هرگز عادت نداشت که واقعاً بخواد میز رو آماده کنم تا موقعی که شروع به فریاد زدن می کرد. حالا همون بار اول که درخواست می کند واقعاً می خواد من انجام بدم من گیج شدم.» تغییر رخ می دهد اما نه با سرعتی که شما انتظار دارید.
  3. یادآوری ها را بنویسید. یادداشت هایی برای خود بنویسید. مثلاً «بحث نکن» یا «همکاری بخواه» یا «تسلیم نق زدن نشو». به نظر آسان می آید ولی کمک کننده به نظر می رسد. آنها را جایی بگذارید که در طول روز ببینید. یک نشانه ی خیلی بزرگ برای خودتان به اختصار سه الف: آرامش، استحکام و اهمیت درست کنید. این ها حالا ترانه های مادرانه تان هستند.
  4. زمان مناسب. وسوسه کننده است که تلاش کنید یک دوره تغییر رفتار درست قبل از تولد یا هجوم زمان تعطیلات ایجاد کنید، اما اگر زمان قابل حدس تر و با ثبات تری را انتخاب کنید امکان موفقیت شما بیش تر است.
  5. پایدار باشید. کودکتان شما را هر قدر هم که پایدار و استوارتر باشید به چالش می کشد. یا اینکه خوب پاسخ می دهد تا به عادت های قبل باز گردد. ناامید نشوید. این آزمایش دوره ای طبیعی است. یکبار که این برگشت های موقتی را پذیرفتید، کمتر ناامید کننده خواهند شد و به شما در ادامه ی مسیر کمک می کنند.
  6. سعی نکنید که یک تنه آن را پیش ببرید. وقتی که نیاز به مبارزه برای پایداری را داشتید. کمک بخواهید. همسرتان، معلم های فرزندتان، مربی ها، مربی های مهد کودک، پدر بزرگ و مادر بزرگ همگی می توانند که تلاش های شما را تقویت کنند تا رفتارهای مسئله دار متوقف گردد.
  7. یک راهبرد انعطاف پذیر داشته باشید تا موجب استحکام قانون تان گردد. ناپایداری تصادفی – مثلاً خیلی سرتان شلوغ هست و درگیر تقویت یک قانون هستید – این پیام را القا می کند که مورد مهمی نیست، که کودکتان را نیز به نادیده گرفتن آن تشویق می کند.

اما ناپایداری عمدی که شما بعد به کودک می فهمانید که خودتان استثنا قائل شدید، قانون را محکم می کند. مثلاً «چون این هفته پیش مامان بزرگ، بابا بزرگی، اشکالی نداره که این هفته اتاقت رو مرتب نکنی».

بسیاری از افراد در جامعه ما تربیت فرزند را وظیفه مادر می دانند. گویا این تنها مادر است که باید خانه داری کند، وسایل راحتی افراد خانواده را فراهم کند و در برخی موارد حتی بیرون از منزل مشغول به کار باشد و پدر با یک یا دو شیفت کار کردن، منزل را محل استراحت خود تلقی کرده و می انگارد ورود به منزل به معنای رزرو یک اتاق در هتل است. در این گونه موارد کدبانوی خانه است که با وجود کار و مشغله فراوان مجبور است فشار بی امانی را تحمل کند. این گونه روابط ( که این روزها در بسیاری از خانواده ها مرسوم شده است ) از دو جهت به تربیت صحیح و اصولی فرزندان لطمه وارد می کند. اول این که کودک هیچ یک از والدین را به اندازه کافی نمی بیند و محبت لازمه را دریافت نمی کند و در نتیجه ی این کمبود محبت، در بزرگسالی دچار عقده های روانی شده و نمی تواند محبت خود را به دیگران ابراز دارد. ثانیاً مادر در اثر تحمل فشارهای بی امان زندگی ممکن است شکیبایی خود را از دست داده و در برابر شیطنت های کودکان حرکات نادرستی از خود بروز دهد ؛ حتی بازی بچه ها را با فریادهای رعدگونه بر هم زده و با تمام این رفتارها، تنها پرخاشگری را به کودکان خود بیاموزد.  از تمام اینها گذشته، شاید بتوان از کمی ساعات حضور پدر در منزل در دوران کودکی چشم پوشی کرد ؛ اما وقتی فرزند به سن نوجوانی رسید دیگر حضور مادر کافی نیست. در این بُرهه، احتیاج عاطفی به حضور پدر کاملاً مشهود است. البته واکنش دختران و پسران به عدم حضور پدر متفاوت است.دختران در سن بلوغ به جنس مخالف گرایش پیدا می کنند. آنها چون نیاز به محبت پدرانه را در خانه دریافت نکرده اند، سعی می کنند چنین محبتی را بیرون از منزل به دست آورند. پسران نیز ممکن است الگوهای نادرستی را برای خود ملاک رفتار مردانه قرار داده و رفتارهای ناسازگارانه ای از خود بروز دهند. فردی که از کودکی مورد بی مهری والدین و اطرافیان قرار گیرد الگویی برای ابراز محبت به دیگران را نمی آموزد و نمی تواند عواطف و احساسات خود را به دیگران منتقل کند. حال پسرکی را در نظر بگیرید که در محیط منزل به هر شکلی از عواطف و احساسات پدر محروم است ( پدر حضور فیزیکی و یا عاطفی کمتری در منزل دارد ).او برای جلب محبت دیگران خصوصاً پدر دست به هر کاری می زند و چون می بیند تنها هنگامی که مرتکب کار خطایی می شود مورد توجه قرار می گیرد، پس شروع می کند به واکنش های منفی، لجاجت، پرخاشگری، بد دهنی و در نوجوانی بزهکاری. این ناسازگاری ها زمانی به اوج خود می رسد که نوجوان اسیر باندهای بزهکارانه شده و با اندکی محبت از طرف آنها، جذب شخصیت دروغینشان شده، کم کم از پرخاشگری کلامی به قتل، دزدی، اعتیاد و دیگر مفاسد اجتماعی کشیده می شود. زیرا انحرافات اخلاقی مثل دایره ای، تسلسل وار هستند. دزدی به دنبال نیاز، گاه نیاز در اثر احتیاج به پول برای تهیه مواد مخدر، اعتیاد در اثر دوستی با دوستان ناباب. محیط اجتماعی در حد قابل توجهی در چگونگی تکوین شخصیت و زندگی انسان تأثیر دارد ؛ چنانچه کودک در محیط نامناسبی پرورش پیدا کند، جایی که پرخاشگری، اولین و آخرین راه حل هر کاری است. کودک روش زندگی خود را از محیط می آموزد و یاد می گیرد چگونه رفتار کند. کودکی که در محیطی نامناسب رشد کند یاد می گیرد برای رسیدن به مقصود، پرخاشگرانه رفتار کند. پس در کودکی تیر و کمان را به عنوان وسیله دفاعی با خود حمل می کند و در نوجوانی چاقو و یا دیگر آلات در دسترس ( اسلحه سرد ). زیرا محیط زندگی خود را، محیطی ناامن تلقی می کند و طبیعی است به نوعی از خود دفاع کند و از آنجا که دفاع منطقی را نیاموخته از همان روش معمول بهره می جوید که دیگران ( اطرافیانی که رفتار آنها را برای خود الگو قرار داده ) استفاده می کرده اند. بعضی از محققان معتقدند بزهکاری های نوجوانان و حتی بزرگسالان تنها در اثر زیستن در شرایط نامساعد نیست. بلکه تا حدی زمینه ارثی در بروز این مشکلات وجود دارند. این تفکر از فرهنگ های باستانی شروع شده وتا به امروز ادامه یافته است.آنچه امروزه در یک دید واقع بینانه به اثبات رسیده آن است که توارث، عامل مهمی در تعیین چگونگی واکنش شخص در مقابل محیط است، اما عامل اصلی نیست. اصلاح وضعیت اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی خانواده ها گامی است مهم در جهت پیشگیری از بروز اعمال شنیع و جنایتکارانه در افراد جامعه. جامعه شناسان جنایی لوح ضمیر کودک را همچون آئینه ای پاک و شفاف می دانند که هر گونه نقش نیک و بد را در خود می پذیرد.از آنجا که خانواده به عنوان ابتدایی ترین محیط رشد و تکامل و والدین اولین الگوهای رفتاری کودک به حساب می آیند و می توانند تأثیر شگرفی در نحوه زندگی و افکار و عقاید فرد به جا بگذارند، لذا رفتار صحیح خانواده و توجه به شناخت نیازها، علائق و خواسته های کودک، بسیار اساسی به نظر می رسد. این اصلاح موقعیت خانواده در درجه اول با آموزش، میسّر می شود. بسیار مفید است که برای مادران باردار قبل از تولد نوزاد کلاس های آموزشی جهت رفتار با کودک تشکیل شود.زمانی که دختران قبل از ازدواج، آموزش شیرینی پزی و آشپزی را به عنوان نکته ای مثبت برای زندگی می دانند، آیا تربیت فرزند که بسیار اساسی تر و حساس تر از این امور است کلاس آموزشی نمی طلبد ؟ معمولاً مراکز بهداشت و تنظیم خانواده در بیمارستان ها، خصوصیات ظاهری، قد، وزن و بیماری های کودکان را کنترل می کنند ؛ چه خوب است اگر در کنار این مراکز بهداشت جسمی، مکان هایی نیز جهت بهداشت روانی افراد خانواده تشکیل شود تا هرگاه مادران با مشکل تربیتی مواجه شدند از طریق این مکان ها رهنمودهای لازم را دریافت کنند.پرورش نونهالان و آموزش چگونه واکنش نشان دادن نسبت به موقعیت های مختلف در جامعه، از اهمیتی به مراتب بالاتر برخوردار است. آموزگاران به عنوان مربیانی که ساعات زیادی را در مدرسه صرف تربیت نوجوانان می کنند بیش از هرکس دیگر قادرند انحرافات اخلاقی را در نوجوانان تشخیص داده و در مراحل اولیه کنترل کنند. پس بیایید یک بار دیگر رسالت عظیم والدین و آموزگاران را به آنها یادآور شویم. تعلیم و تربیت یکی از اساسیترین فعالیتهایی است که در طی یک فرایند  نسل اول می‌کوشد تا قدرت آگاهی نسل بعد از خود  را در همه زمینه‌ها پرورش داده و آنها را برای برخورد با مسائل گوناگون آماده سازد. تعلیم و تربیت به مثابه جریانی است که باید در کنار آموزش دانش، قدرت تفکر را در فرد رشد دهد و تسلط او را بر محیط زندگی افزون کند. در آموزش و پرورش هم از علم صحبت می‌شود و هم از تفکر. هم پرورش عقلانیت مورد توجه است و هم از جنبه اجتماعی بودن انسان سخن به میان آمده است اهمیت تعلیم و تربیت تا بدانجا است که در جای جای قرآن مجید سخن از آن آمده است و متعالی‌ترین تربیت که همان تربیت الهی است بارها مورد تأکید قرار گرفته است.در طول تاریخ تغییر و تحولات بسیای در نحوه تعلیم و تربیت در جوامع متمدن صورت گرفته و تحت شرایط مختلف روشهای متفاوتی اتخّاذ شده است. با سیر تکاملی تمدنها و تغییرات آرام فرهنگها بسته به شرایط خاص جامعه روشهای تعلیم و تربیت نیز تغییر یافته است.در قدیم مفهوم تعلیم و تربیت انتقال مهارتها و معلومات بود و روش عمده در تدریس آنها سخنرانی یا مطالعه کتابهای درسی به شمار می‌رفت و بعلت پیشرفت علوم مراکز دانشگاهی تمرکز خود را بر انتقال معلومات و اطلاعات معطوف کرده بودند. روش آموزش انتقال یکطرفه استاد به شاگرد بود و کاوشگری در این سیستم جایی نداشت اما امروزه تحولات چشمگیری در روشهای تعلیم و تربیت در جهان مشاهده می‌شود. جهت این تحولات بسوی پژوهشگری و تحقیق خود کودک به پیش می‌رود. در روشهای نوین از انتقال صرف خودداری شده و پیشنهاد می‌شود ساعتهای بیشتری را در دروس مختلف به کاوشگری اختصاص بدهند. این کار علاقه دانش‌آموز را به فراگیری مطالب افزون می‌کند و به پرورش مهارتهای فکری او نیز کمک خواهد کرد. باید گفت پرورش تفکر خلاق و نقاد در کودکان اساس تعلیم وتربیت جدید است.در طی فرایند پژوهش دانش از تحقیقات خود کودک بدست می‌آید و خلاقیتهای او ظاهر می‌گردد. به تعبیر دکتر علی شریعتمداری «تعلیم و تربیت خود، تحقیق است». در این فرایند نقش معلم هدایت جریان تحقیق است و مستقیماً در پژوهش دخالت نخواهد کرد.محور کار در آموزش و پرورش جدید تفکر است و تفکر محور یادگیری قلمداد می‌شود. در آموزش و پرورش نوین به مسائل ظاهراً کم اهمیتی توجه می‌شود که می‌تواند در نهایت اثرات بزرگ و مهمی در یادگیری و ازدیاد علاقه کودکان داشته باشد. بطور مثال در مدرسه اریبیا در انگلستان بچه‌ها کفش‌های خود را در بدو ورود به مدرسه در می‌آورند تا مانند خانه احساس راحتی کنند و یا در بعضی مدارس دانش‌آموزان بدون کیف بمدرسه می‌روند و رنج هر روزه حمل کیفهای سنگین را متحمل نمی‌شوند. در برخی از مدارس هم کلیه دروس بصورت داستانی به کودکان عرضه می‌شود تا با برانگیختن علاقه دانش‌آموز به جریان ارائه درس کمک شود و مطالب بهتر در ذهن کودک جای بگیرد. علاوه بر اینها تشویش و اضطراب دانش‌آموز به حداقل می‌رسد و میزان همدلی میان معلم و شاگرد به درجه بالایی افزایش می‌یابد. این موارد و موارد دیگر با پرورش قوه تفکر و ایجاد انگیزه و علاقه، یادگیری فعالانه را در دانش‌آموزان افزایش می‌دهد و حس جمعی گروه را نیز بالا می‌برد.باید توجه داشت که تعلیم و تربیت فعلی کودک اساس کار آینده او را تشکیل خواهد داد. کودکان در جریان رشد روحی و جسمی خود دچار تغییرات تدریجی در رفتار، افکار، عادات، تمایلات و احساسات خود می‌شوند و این تغییرات می‌تواند مسائل و مشکلات خاصی را برای آنها فراهم سازد که گاه از حل آنها ناتوان است و عدم توجه به این نیازها و تغییرات می تواند سعادت آتی او را به مخاطره بیندازد. مربی باید با توجه به سن کودک، نیازهای او را تشخیص دهد با توجه به محیط اجتماعی و خصوصیات فرهنگی جامعه و جنبه‌های تربیتی به پرورش او بپردازد.  از مسائل بسیار مهمی است که کارشناسان غربی در بسیاری از موارد از نظر دور داشته‌اند. جنبه هدایتی این تربیت می‌تواند به پرورش ارزشهای اساسی و قوای معنوی شخصیت انسان منجر شود. هدفهای معنوی و عقلانی مثل تقوی و پرهیزگاری می‌تواند به پرورش قوه تفکر در کودکان ودر نهایت به رشد آنها جهت بدهد. قرار دادن کودکان در سلامت و ارتقای روحیه و اعتماد به نفس آنها مؤثر است. کودکان بواسطه آزاد بودن طبیعت خود را آشکار می‌سازند و در جریان یادگیری نیز بهتر عمل می‌کنند اما نکته مهم این است که این آزادی باید در چهارچوب عقل و خرد باشد به عبارت دیگر با راهنمایی عقل، عواطف و امیال کودکان کنترل شود. در این زمینه دین نقش مهمی در هدایت عقل و تحکیم مبانی عقلی دارد.  اشتباه نشود. در مدارس جدید در بعضی از مواقع پیروی از تمایل را با پیروی از اهداف اشتباه می‌گیرند و بچه‌ها در هر کاری آزادند همانطور که در قدیم تمایلات درونی دانش‌آموزان نادیده گرفته می‌شد و به علایق دانش‌آموزان اهمیتی داده نمی‌شد. در تعلیم و تربیت صحیح آنچه مهم است این است که باید در چهارچوب اندیشه به علایق کودکان توجه کرد و این تمایلات را هدایت نمود تا تحت کنترل عقل به نتیجه و هدف واقعی برسند.پرستش خدا بمعنی قدم نهادن در مسیر توحید است. مسیری که در تمام مراحل رشد فرد و جمع را تضمین می‌کند. مسیری که در آن بدیها طرد و ارزشهای والای انسانی تأیید می‌شود و عدالت خواهی و ایثار به تحقق می‌پیوندد. انسانی که خدا را می‌پرستد، اعمالش خلاف سعادت خود و جامعه می‌شود.کلمه حکمت بمعنی سخن منطقی است. آموزش سخنان منطقی از نظر تربیتی بسیار مهم است. برخی از اندیشمندان تعلیم و تربیت را عبارت از پرورش قدرت قضاوت درست و یا استدلال منطقی می‌دانند. مربیان به فرد کمک می‌کنند تا آنچه را منطقی است برگزینند و غیرمنطق را رد کنند. در حقیقت تعلیم و تربیت از نظر اسلام کسب معلومات تازه نیست بلکه این تنها جزئی از تعلیم و تربیت است و آنچه مهم است بالا بردن قدرت تمییز حق و باطل و یا قضاوت صحیح در بین افراد جامعه است و لازمه رشد قضاوت صحیح بالا بردن قدرت نقد سازنده در افراد می‌باشد.عدالت از ارکان اساسی جامعه اسلامی است و باعث سلامت آن، در جامعه‌ای که عدالت حاکم است هرکس به کار و کوشش بیشتری دل می‌بندد و اساس مالکیت در آن محترم شمرده می‌شود. و تمام اینها باعث رشد و ترقی جامعه است.برای آموزش عدالت به دانش‌آموزان علاوه بر اینکه مربی باید خود عادل باشد، می‌توان آنها را به تمرینهای خاصی واداشت تا عملاً مفهوم عدالت را درک کنند. از این رو ما درصدد چاره اندیشی برآمده، با ارائه ی ره آوردها و برنامه های تربیتی، برای خود و کودکان مان عزم گام برداشتن به سوی این هدف مقدس را داریم؛ برنامه ای که بین نیازهای جسم و جان، توازن و تعادل برقرار کند و نونهالان را برای زندگی فردا آماده تر سازد، به طوری که از شخصیتی والا برخوردار گردند و به منش ها و عادت ها و رفتارهایی که از سیره ی ائمه ی معصومین(ع) و الگوهای حقیقی بشری، نشأت گرفته است، آراسته گردند تا به این ترتیب زمینه ای آماده و مستعد برموضوع تعلیم و تربیت، انسان است که از پیچیدگی روحی، لطافت عاطفی، دقت عقلی و ظرافت احساسی خاص برخوردار است. عدم آشنایی با روش ها و اصول علمی تعلیم و تربیت، ما را در سراشیبیِ دشواری ها و ناهنجاری های روانی به پیش خواهد برد. مع الاسف در خانواده ها تربیت فرزندان و کودکان، معلول خلق و خوی والدین و تابع عادت و عدم آگاهی آنان به مسائل اساسی تربیت است. در نتیجه ی این عدم توجه، اغلب کودکان از انضباط فردی و اجتماعی محروم بوده، در زندگی با آداب و اخلاق اسلامی بیگانه و فاقد اعتماد به نفس، شجاعت و عزم اراده اند.پرداختن به خویشتن و احساس وظیفه نسبت به تربیت خود و خانواده ی خود، اساسی ترین وظیفه ی ماست، «یا ایها الذین آمنو قوا انفسکم و اهلیکم نارا … ۲ ؛ ای کسانی که ایمان آورده اید، خود و خانواده ی خویش را از آتش جهنم نگه دارید.»معلمان و مربیان در قبال حقوق افراد تحت تربیت خود، مسئولیتی بس بزرگ دارند و باید در راه شناخت و رعایت وظیفه ی خود نسبت به دانش آموزان سعی و تلاش نمایند، چرا که بدون شناخت و آگاهی، در پی ریزی و سازمان دهی شخصیت کودکان گام برداشتن گناهی است نابخشودنی که دیگر قابل جبران نیست.مهم ترین وظیفه ی والدین و مربیان، شناخت کودکان و درک تحلیل حالات و رفتار آنان، مخصوصا رعایت صبر و بردباری و خویشتن داری در برخورد با آنان است زیرا به تجربه ثابت شده: والدینی که در رفتار با فرزندان شان از صبر و بردباری و حوصله ی کافی برخوردار هستند، بیشتر در فرزندشان نفوذ دارند و بیشتر مورد توجه آنان قرار می گیرند و آنان که در زندگی کم حوصله اند، نمی توانند با فرزندان خود ارتباطی صمیمانه و نزدیک برقرار نمایند.والدین نباید همیشه انتظار داشته باشند که کودکان کارها را دقیق و بی اشکال به پایان برسانند.باید همواره از انتقاد و اعتراض نسبت به اعمال و رفتار کودک خودداری و با تشویق و ستایش از زحمات و کارهای خوب و تکیه بر نقاط مثبت، او را هدایت و ارشاد کرد. معلمان و مربیان، مسئولیت دارند با طرح ارزش های والای اخلاقی در قالب قصه ها و داستان ها و سرگذشت زندگی بزرگان و ائمه ی معصومین(ع)، با زبانی ساده و دل-نشین، روح و روان کودکان را با پاکی ها، صداقت ها، رشادت ها، کرامت ها، ایثارها و گذشت ها صیقل دهند.البته توفیق در این امر مهم، مستلزم برخورداری و آشنایی پدر و مادر، اعضای خانواده و اولیا و معلمان و رسانه های ارتباط جمعی با ارزش های اصیل و اخلاق و آداب و سنن اسلامی است.این جاست که نظم و انضباط صحیح و برقراری هماهنگی و ارتباط بین این سه نهاد (خانه و مدرسه و رسانه ی ارتباط جمعی) در طول دوران تحصیل و تعلیم و تربیت از ضروریات است.

این نوشته متعلق به وبلاگ تاپی شاپی بوده و استفاده از آن تنها باذکر منبع مجاز می باشد.

تمامی حقوق تاپی شاپی متعلق به این سایت است. آماده سازی سایت توسط آرشیتا وب

ورود با نام‌کاربری و گذرواژه

فراموشی گذرواژه